<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>۞ عکس های خوشگل از خوشگلا ۞</title>
<link>http://fibr.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 02 Nov 2009 12:13:56 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>اندر مزایای کلاه ایمنی</title>
<link>http://fibr.blogfa.com/post-132.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=5 alt=&quot;&quot; vspace=5 align=baseline src=&quot;http://img98.com/images/jzhu6gyjp68yj6dompvr.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 12:13:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fibr&amp;postid=132</comments>
<dc:creator>fibr</dc:creator>
<guid>http://fibr.blogfa.com/post-132.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عجیب ترین مدل‌های خواستگاری که باورکردنی نیستند!</title>
<link>http://fibr.blogfa.com/post-131.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;وقتی صحبت از ازدواج می‌شود، مرد ها سخت ترین وظیفه را بر دوش دارند؛ باید پا پیش بگذارند از دختر مورد علاقه خود خواستگاری کنند.در این بین مردانی هستند که برای اینکه لحظه خواستگاری را به یادماندنی تر و شیرین تر کنند دست به اقدامات عجیب و غریبی می زنند تا بلکه دل محبوب خود را بدست بیاورند و جواب مثبت را از او بگیرند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=5 alt=&quot;&quot; vspace=5 align=baseline src=&quot;http://img98.com/images/wencd4ts6w8fbq7bmovi.jpg&quot; width=129 height=161&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 19:39:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fibr&amp;postid=131</comments>
<dc:creator>fibr</dc:creator>
<guid>http://fibr.blogfa.com/post-131.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عطسه ای که زن انگلیسی را زمین گیر کرد!</title>
<link>http://fibr.blogfa.com/post-130.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;عطسه قوی باعث زمین‌گیر شدن زن انگلیسی به مدت یک سال شد. این زن پس از اینکه تحت عمل جراحی قرار گرفت توانست دوباره راه برود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ویکتوریا کنی 52 ساله در آوریل سال 2007 با آرامش در مقابل تلویزیون نشسته بود که نیش خفیفی در بینی اش احساس کرد. او در آن لحظه به شدت عطسه کرد که باعث شد درد زیادی در پشت خود احساس کند. این زن از آن لحظه به بعد دیگر نتوانست بایستد و دست و پا و سرش را تکان دهد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;او به بیمارستانی در شهر شستر منتقل شد و پزشکان پس از معاینه او اعلام کردند که عطسه باعث از هم گسیختگی مهره کمرش شده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این زن یک سال نتوانست راه برود و حرکت کند. او در توصیف آن روزهای سخت گفت: درد شدید که از آن رنج می بردم باعث سرخوردگی ام شده و مانع ادامه فعالیتهای کاری ام شد. در آن روزها بارها به خودکشی فکر کردم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;او تحت عمل جراحی قرار گرفت و توانست دوباره راه برود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;زن انگلیسی هم اکنون به فعالیت‌های کاری‌اش می پردازد. او از اینکه مجدداً توانسته راه برود، ابراز رضایتمندی کرد. این زن هنگامی که احساس می کند می خواهد عطسه کند، ترس وجودش را فرا می گیرد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 15:59:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fibr&amp;postid=130</comments>
<dc:creator>fibr</dc:creator>
<guid>http://fibr.blogfa.com/post-130.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دردسرهای مردی که نام زنش را در گوشی‌اش ذخیره کرده بود اما با نام...؟!</title>
<link>http://fibr.blogfa.com/post-129.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;یک زن سعودی پس از اینکه متوجه شد همسرش نام او را در گوشی موبایل خود به نام &quot;گوانتانامو&quot; ذخیره کرده است، تقاضای طلاق کرد.&lt;BR&gt;این زن به طور تصادفی زمانی که همسرش موبایل خود را در خانه جا گذاشته بود، متوجه این اسم شد.&lt;BR&gt;این زن در آن روز سعی میکرد که با موبایل همسرش تماس بگیرد اما متوجه شد که او گوشی موبایل خود را در منزل جا گذاشته است، و با کمال ناباوری با اسم &quot;گوانتانامو&quot; که همسرش برای وی برگزیده بود روبرو شد.&lt;BR&gt;وی پس از این اتفاق بلافاصله برای تقاضای  طلاق به دادگاه مراجعه کرد و مدعی شد که همسرش پس از 17 سال زندگی زناشویی، به این وسیله او را فردی خون آشام معرفی کرده و اهانت بزرگی به او کرده است. بنا براین خواستار پرداخت جریمه و صدور حکم طلاق شد. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 08:37:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fibr&amp;postid=129</comments>
<dc:creator>fibr</dc:creator>
<guid>http://fibr.blogfa.com/post-129.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرد نامرئی !!! ( البته فقط برای دوربین ها) </title>
<link>http://fibr.blogfa.com/post-128.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;مقامات ایالت Henan چین برای صادر کردن یک کارت شناسائی برای یکی از شهر وندان این ایالت به دردسر افتاده اند !!! ماجرا از این قرار است که دو هفته قبل این آقا برای دریافت کارت شناسائی به پلیس محلی مراجعه کرد و ماموران مربوطه هم پس از اینکه عکس ایشون رو گرفتند و بقیه مدارک رو بررسی کردن به ایشون گفتند که پس فردا برای تحویل گرفتن کارتشون مراجعه بکنن ولی بعدا که برای تهیه عکس این مرد به سراغ دوربین رفتند دیدند که عکسی ازاین مرد بر روی فیلم ثبت نشده !! برای همین هم دوباره از آقای Ye Xiangting دعوت کردند که برای گرفتن عکس به پاسگاه بیاد و اینبار از تمامی زوایا از این آقا عکسبرداری کردند ولی در کمال شگفتی این بار هم هیچ عکسی از Ye Xiangting بدست نیامد !!مقامات اول مشکوک شدند که شاید Ye Xiangting چیزی در میان لیباسهایش پنهان کرده ولی بعد از جستجو چیزی بدست نیامد .نکته جالب قضیه اینه که به پیشنهاد یکی از ماموران Ye Xiangting با چند نفر دیگه از داوطلبان عکس دسته جمعی انداختند ولی این بار هم تصویر Ye Xiangting بر روی هیچ فیلمی ظاهر نشد !!!Ye Xiangting گفت که قبلا چنین چیزی برای او سابقه نداشته و او براحتی می تونسته که عکس بیندازه .دلیل این مساله کماکان در هاله ای از ابهام است&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 Oct 2009 15:37:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fibr&amp;postid=128</comments>
<dc:creator>fibr</dc:creator>
<guid>http://fibr.blogfa.com/post-128.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پرینتری برای حك كردن تصاویر روی قهوه</title>
<link>http://fibr.blogfa.com/post-127.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12px; FONT-FAMILY: tahoma; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;این روزها بشر دست به کارهایی می زند که...&lt;BR&gt;بله واقعا ایده جالبی است، ساخت یک پرینتر که می تواند تصاویر و طرح های دلخواه شما را روی قهوه حک کند. البته ممکن است هزینه این کار کمی زیاد باشد ولی ایده بسیار جالبی است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12px; FONT-FAMILY: tahoma; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12px; FONT-FAMILY: tahoma; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=center&gt;              &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 396px; HEIGHT: 306px&quot; height=306 alt=&quot;&quot; hspace=5 src=&quot;http://img98.com/images/9gr06o8l49ypfdphvumy.jpg&quot; width=316 align=baseline vspace=5 border=0&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12px; FONT-FAMILY: tahoma; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Oct 2009 16:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fibr&amp;postid=127</comments>
<dc:creator>fibr</dc:creator>
<guid>http://fibr.blogfa.com/post-127.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> زني كه فرزند اشتباهي به دنيا آورد</title>
<link>http://fibr.blogfa.com/post-126.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;يك زن امريكايي كه يك درمانگاه بارورسازي، جنين يك زوج ديگر را به اشتباه در رحم او قرار داده بود پسر متولد شده را به والدين اصلي برگرداند.&lt;BR&gt;اين زن در ماه فوريه از رخ دادن اين اشتباه مطلع شده بود اما تصميم گرفت به حاملگي خود ادامه دهد و بچه را پس از تولد به والدين بيولوژيكي ان تحويل دهد.&lt;BR&gt;اين زن به نام كارولين ساويج سالها منتظر بچه دار شدن بود اما پس از چند سال انتظار در نهايت متوجه شد جنيني كه در رحم او قرار داده شده است متعلق به وي نيست.&lt;BR&gt;پس از فاش شدن اشتباه در پيوند زدن جنين به رحم اين زن اين نگراني بوجود امده است كه صدها زوج مراجعه كننده به اين درمانگاه بارورسازي جنين هاي متعلق به ديگران را در رحم خود پرورش داده باشند.&lt;BR&gt;مسئولان اين درمانگاه با عذرخواهي از اين اشتباه اعلام كرده اند آماده هستند بر روي زوج هايي كه پس از مراجعه به اين درمانگاه صاحب فرزند شده اند آزمايش دي ان اي انجام دهند تا انها را در مورد فرزندان خود مطمئن سازند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 10:44:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fibr&amp;postid=126</comments>
<dc:creator>fibr</dc:creator>
<guid>http://fibr.blogfa.com/post-126.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بدون شرح</title>
<link>http://fibr.blogfa.com/post-125.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=5 src=&quot;http://img98.com/images/7ihxo0btgeq29n0u1kvu.jpg&quot; align=baseline vspace=5 border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 07 Oct 2009 07:32:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fibr&amp;postid=125</comments>
<dc:creator>fibr</dc:creator>
<guid>http://fibr.blogfa.com/post-125.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درد سرهای یک خانم روسی که زبان انگلیسی نمیدانست!!!!!! </title>
<link>http://fibr.blogfa.com/post-124.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;یک خانم روسی و یک آقای آمریکایی با هم ازدواج کردند و زندگی شادی را در سانفرانسیسکو آغاز کردند .طفلکی خانم ، زبان انگلیسی بلد نبود اما می توانست با شوهرش ارتباط برقرار کند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;یک روز او برای خرید ران مرغ به مغازه رفت.اما نمی دانست ران مرغ به زبان انگلیسی چه می شود . برای همین اول دست هایش را از دو طرف مانند بال مرغ بالا و پایین کرد و صدای مرغ درآورد. بعد پایش را بالا آورد و با انگشت رانش را به قصاب نشان داد . قصاب متوجه منظور او شد و به او ران مرغ داد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;روز بعد او می خواست سینه مرغ بخرد. بازهم او نمی دانست که سینه مرغ به انگلیسی چه می شود. دوباره با دست هایش مانند مرغ بال بال زد و صدای مرغ درآورد. بعد دگمه های پالتو اش را باز کرد و به سینه خودش اشاره کرد . قصاب متوجه منظور او شد و به او سینه مرغ داد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روز سوم خانم ، طفلک می خواست سوسیس بخرد. او نتوانست راهی پیدا کند تا این یکی را به فروشنده نشان بدهد. این بود که شوهرش را به همراه خودش به فروشگاه برد............&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 14 Jul 2009 09:09:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fibr&amp;postid=124</comments>
<dc:creator>fibr</dc:creator>
<guid>http://fibr.blogfa.com/post-124.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بدون شرح</title>
<link>http://fibr.blogfa.com/post-123.aspx</link>
<description>&lt;div align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://www.freeimagehosting.net/uploads/902b9eb313.jpg&quot; align=&quot;bottom&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Tue, 14 Jul 2009 08:59:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fibr&amp;postid=123</comments>
<dc:creator>fibr</dc:creator>
<guid>http://fibr.blogfa.com/post-123.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
