
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:۞ عکس های خوشگل از خوشگلا ۞ در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
فروشگاه![]()
کاریکاتور![]()
ترفند![]()
اس ام اس![]()
عکس![]()
آموزش![]()
طنز![]()
روح جن ماورا![]()
همه چیز از همه جا![]()
بدون شرح![]()
تست هوش![]()
سینما![]()
جالب است بدانید![]()
یک خانم روسی و یک آقای آمریکایی با هم ازدواج کردند و زندگی شادی را در سانفرانسیسکو آغاز کردند .طفلکی خانم ، زبان انگلیسی بلد نبود اما می توانست با شوهرش ارتباط برقرار کند.
یک روز او برای خرید ران مرغ به مغازه رفت.اما نمی دانست ران مرغ به زبان انگلیسی چه می شود . برای همین اول دست هایش را از دو طرف مانند بال مرغ بالا و پایین کرد و صدای مرغ درآورد. بعد پایش را بالا آورد و با انگشت رانش را به قصاب نشان داد . قصاب متوجه منظور او شد و به او ران مرغ داد.
روز بعد او می خواست سینه مرغ بخرد. بازهم او نمی دانست که سینه مرغ به انگلیسی چه می شود. دوباره با دست هایش مانند مرغ بال بال زد و صدای مرغ درآورد. بعد دگمه های پالتو اش را باز کرد و به سینه خودش اشاره کرد . قصاب متوجه منظور او شد و به او سینه مرغ داد.
روز سوم خانم ، طفلک می خواست سوسیس بخرد. او نتوانست راهی پیدا کند تا این یکی را به فروشنده نشان بدهد. این بود که شوهرش را به همراه خودش به فروشگاه برد............
[+]
نوشته شده توسط مهدی در 12:40
|
|
[+]
نوشته شده توسط مهدی در 20:56
|
|
یه روز صبح یه مریض به دكتر جراح مراجعه میكنه و از كمر درد شدید شكایت میكنه . دکتره بعد از معاینه ازش میپرسه : خب، بگو ببینم واسه چی كمر درد گرفتی؟ مریض پاسخ میده: «من برای یك كلوپ شبانه كار میكنم. امروز صبح زودتر به خونه ام رفتم و وقتی وارد آپارتمانم شدم، یه صداهایی از اتاق خواب شنیدم! وقتی وارد اتاق شدم، فهمیدم كه یكی با همسرم بوده!! دربالكن هم باز بود. من سریع دویدم طرف بالكن، ولی كسی را اونجا ندیدم. وقتی پایین را نگاه كردم، یه مرد را دیدم كه میدوید و در همان حال داشت لباس میپوشید. من یخچال را كه روی بالكن بود گرفتم و پرتاب کردم به طرف اون!! دلیل كمر دردم هم همین بلند كردن یخچاله. مریض بعدی دكتر بهش میگه :، به نظر میرسید كه تصادف بدی با یك ماشین داشته. مریض قبلیِ من بد حال به نظر میرسید، ولی مثل اینكه حال شما خیلی بدتره! بگو ببینم چه اتفاقی برات افتاده؟» مریض پاسخ میده: «باید بدونید كه من تا حالا بیكار بودم و امروز اولین روز كار جدیدم بود. ولی من فراموش كرده بودم كه ساعت را كوك كنم و برای همین هم نزدیك بود دیر كنم. من سریع از خونه زدم بیرون و در همون حال هم داشتم لباسهام را میپوشیدم،شما باور نمیكنید؛ ولی یهو یه یخچال از بالا افتاد روی سر من! وقتی مریض سوم میاد به نظر میرسه كه حالش از دو مریض قبلی وخیمتره. دكتره در حالی كه شوكه شده بوده دوباره میپرسه «از كدوم جهنمی فرار كردی؟!» خب، راستش توی یه یخچال بودم كه یهو یه نفر اون را از طبقهء سوم پرتاب كرد پایین
[+]
نوشته شده توسط مهدی در 20:24
|
|
استاد زبان فرانسه در مورد مذکر يا مونث بودن اسمها توضيح ميداد که پرسيد
کامپيوتر مذکر است يا مونث؟
کليه دانشجويان دختر جنس رايانه را به دلايل زير مرد اعلام کردند
وقتي به آن عادت مي کنيم گمان مي کنيم بدون آن قادر به انجام کاري نيستم
با آن که داده هاي زيادي دارند اما نادانند
قرار است مشکلات را حل کنند اما در بيشتر اوقات معضل اصلي خودشانند
همين که پايبند يکي از آنها شديد متوجه ميشويد که اگر صبر کرده بوديد مورد بهتري از آن نصيبتان مي شد
کليه دانشجويان پسر به دلايل زير جنس رايانه را زن اعلام کردند
به غير از خالق آنها کسي از منطق دروني آنها سر در نمي آورد
کسي از زبان ارتباطي آنها سر در نمي آورد
کوچکترين اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخيره مي کنند تا بعد ها تلافي کنند
همين که پايبند يکي از آنها شديد بايد تمام پول خود را صرف خريد لوازم جانبي آنها بکنيد
[+]
نوشته شده توسط مهدی در 21:43
|
|
شرکت بریتیش تله کام یا همان BT لیستی از احمقانه ترین سوالاتی را که کاربران کامپیوتری یا اینترنتی این شرکت ارتباطی از مشاوران آنها پرسیدهاند منتشر کرد. به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است که حتی خود سوال کنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف کردهاند. لیست احمقانه ترین سوالات IT که از مشاوران شرکت BT انگلستان پرسیده شده به شرح زیر است:
برای مشاهده به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
[+]
نوشته شده توسط مهدی در 19:39
|
|
[+]
نوشته شده توسط مهدی در 18:43
|
|
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند : پدر عزيزم، با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني. با عشق، پسرت، John
پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري
بقیه در ادامه مطلب
[+]
نوشته شده توسط مهدی در 16:32
|
|
اگر يه روزي، يه وقتي، يه موقعي تصميم گرفتي تنها بري بيرون ….
“تو بيخود ميكني! چه معني داره دختر تنها بره بيرون؟”
آره داشتم ميگفتم.اگه رفتي و تو يه كوچه پس كوچه دوتا پسر از موتور پياده شدن جلوت و گرفتن….
“واقعا كه! حتما كرم از خودته!”
چي ميگفتم؟ آها ! نكنه يه وقت بزني بكشيش ها! چون اعدامت ميكنن
يه وقت نزاري بهت دست بزنه ها، اون وقت يه عمري بي آبرو ميشي
يه وقت خودتو نكشي ها! ميگن از ترس بي آبرويي خودش و كشت
اگر يه وقتي يكي يه بلايي سرت اورد ديگه برنگرد خونه، اون وقت بابات ميكشتت….
خلاصه اگه يه روزي، يه وقتي، يه موقعي اين اتفاق افتاد
بدون زندگيت تموم شده!!!
“مي خواستي تنها نري بيرون! پسر مردم و به گناه نندازي!”
[+]
نوشته شده توسط مهدی در 21:1
|
|
آخرين كلمات يك الكتريسين: خوب حالا روشنش كن...
آخرين كلمات يك انسان عصر حجر: فكر ميكني توي اين غار چيه؟
آخرين كلمات يك بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهي ميره...
آخرين كلمات يك بيمار: مطمئنيد كه اين آمپول بيخطره؟
آخرين كلمات يك پزشك : راستش تشخيص اوليهام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين كلمات يك پليس: شيش بار شليك كرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين كلمات يك پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟
آخرين كلمات يك جلاد: اي بابا، باز تيغهء گيوتين گير كرد...
آخرين كلمات يك جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمي نيست...
آخرين كلمات يك چترباز: پس چترم كو؟
آخرين كلمات يك خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...
آخرين كلمات يك خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين كلمات يك خونآشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميكنه!
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
[+]
نوشته شده توسط مهدی در 10:27
|
|
سال 1230 : مرد:دختره خير نديده من تا نكشمت راحت نميشم…..
زن:آقا حالا يه غلطي كرد شما ببخشيد!نا محرم كه تو خونمون نبود.حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديد…!!!
مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بكشمش….
بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهكارشو مي بخشه.
سال 1280:مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟
مي كشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار كه مُردي ديگه جرات نمي كني از اين حرفا بزني. تو غلط مي كني. تقصير من بود كه گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من ميخاي درس بخوني؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نكرده مي گيره ها!
مرد( با نعره حمله مي كنه طرف دخترش ): من بايد بكشمت. تا نكشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم كني بدون درد مي كشمت…
بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهكارشو مي بخشه
سال1330:مرد: چي؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون) حالا مي خواي بري دانشسرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بكني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيكمتو سورفه (سفره) مي كٍونم…
زن: آقا، ترو خدا خودتونو كنترل كنين. خدا نكرده يه وخ (وقت) سكته مي كنين آ…
مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نكوشم (نكشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بيگيرم. يه دانشسرايي نشونت بدم كه خودت كيف كٍوني…
بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهكارشو مي بخشه
سال1380:مرد: كجا؟ مي خواي با تكپوش (از اين مانتو آستين كوتاها كه نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون پستي بلندي پيدا مي كنن) و شلوارك (از اين شلوار ها كه خيلي كم پارچه اسراف مي كنن!) بري بيرون؟ مي كشمت. من… تو رو… مي كشم…
زن: اي آقا. چي كار به كارش داري. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اكثرا).
مرد: من… اينطوري نيستم. دختر لااقل يه كم اون شلوارو پائين تر بكش كه تا زانوتو بپوشونه. نه… نه… نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره…
سال1400:زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي كرد. تو اعصاب خودتو خراب نكن. لاك ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت كدر مي شه، بسشه ديگه مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه…
بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهكارشو مي بخشه !!
[+]
نوشته شده توسط مهدی در 11:43
|
|
دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.
پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:
لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست
باعشق : روبرت
دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون:
روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان .....
[+]
نوشته شده توسط مهدی در 14:36
|
|
يك روز يك زن و مرد ماشينشون با هم تصادف بدي مي كنه .
بطوريكه ماشين هردوشون بشدت آسيب ميبينه .ولي هردوشون بطرز معجزه آسايي جان سالم بدر مي برند.
وقتي كه هر دو از ماشينشون كه حالا تبديل به آهن قراضه شده بيرون ميان اون خانم بر ميگرده ميگه :
آه چه جالب شما مرد هستيد... ببينيد چه بروز ماشينامون اومده !همه چيز داغان شده ولي ما سالم هستيم .اين بايد نشانه اي از طرف خدا باشه كه اينطوري با هم ملاقات كنيم و زندگي مشتركي را با صلح و صفا آغاز كنيم ! مرد با هيجان پاسخ ميگه:
"بله كاملا" با شما موافقم اين بايد نشانه اي از طرف خدا باشه !"
بعد اون زن ادامه مي دهد و مي گه :
"ببين يك معجزه ديگه. ماشين من كاملا" داغان شده ولي اين شيشه مشروب سالمه .مطمئنا" خدا خواسته كه اين شيشه مشروب سالم بمونه تا ما اين تصادف خوش يمن رو جشن بگيريم !بعد زن بطري رو به مرد ميده .مرد سرش رو به علامت تصديق تكان ميده و درب بطري رو باز مي كنه و نصف شيشه مشروب رو مي نوشد.بعد بطري رو برمي گرداند به زن .زن درب بطري را مي بندد و شيشه رو برمي گردونه به مرد.
مرده مي گه شما نمي نوشيد؟!
زن در جواب مي گه :
نه . فكر مي كنم بايد منتظر پليس بشم..!!!!!!!!!!!
[+]
نوشته شده توسط مهدی در 14:3
|
|
موضوع گاف هاي مجريان تلويزيوني به سوژه اي براي بينندگان رسانه ملي دراينترنت ووبلاگستان تبديل شده است ؛گاف هايي كه عمدتا ناخواسته وگاها بدليل مشغله فكري اين مجريان صورت ميپذيرداما تامدتها دهان به دهان بين مردم گردش عجيبي راشروع ميكند.
اين گاف ها اگرآميخته به مسايل خانوادگي اشخاص نيزشودكه ديگرسوژه اي بي بديل محسوب ميگردد.
نمونه گاف هاي جالب و خنده دار صدا و سيما در ادامه مطلب.
[+]
نوشته شده توسط مهدی در 16:51
|
|
[+]
نوشته شده توسط مهدی در 16:45
|
|
اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا كه سال فقط 365 روز است.
پس دلایل اینکه ۳۶۵ روز چقدر کمه رو در ادامه مطلب حتما بخونید.!!!
[+]
نوشته شده توسط مهدی در 9:25
|
|
خانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد كه پسرش با يك هم اتاقي دختر بنام Vikki زندگي ميكند. كاري از دست خانم حميدي بر نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود.
او به رابطه ميان آن دو ظنين شده بود و اين موضوع باعث كنجكاوي بيشتر او مي شد. مسعود كه فكر مادرش را خوانده بود گفت : " من ميدانم كه شما چه فكري مي كنيد ، اما من به شما اطمينان مي دهم كه من و Vikki فقط هم اتاقي هستيم . "
حدود يك هفته بعد ، Vikki پيش مسعود آمد و گفت : " از وقتي كه مادرت از اينجا رفته ، قندان نقره اي من گم شده ، تو فكر نمي كني كه او قندان را برداشته باشد ؟ " "خب، من شك دارم ، اما براي اطمينان به او ايميل خواهم زد."
او در ايميل خود نوشت : مادر عزيزم، من نمي گم كه شما قندان را از خانه من برداشتيد، و در ضمن نمي گم كه شما آن را برنداشتيد . اما در هر صورت واقعيت اين است كه قندان از وقتي كه شما به تهران برگشتيد گم شده . " با عشق، مسعود
روز بعد ، مسعود يك ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت نمود : پسر عزيزم، من نمي گم تو با Vikki رابطه داري ! ، و در ضمن نمي گم كه تو باهاش رابطه نداري . اما در هر صورت واقعيت اين است كه اگر او در تختخواب خودش مي خوابيد ، حتما تا الان قندان را پيدا كرده بود. با عشق ، مامان
[+]
نوشته شده توسط مهدی در 20:37
|
|
بنوش به سلامتي هرچي عاشقه :
1-به سلامتي سه كس :غريب-تنها-بيكس
2-به سلامتي گاوچون نگفت من گفت ما
3-به سلامتي كرم خاكي به خاطرخاكي بودنش
4-به سلامتي خياربه خاطراينكه يارداره
5 -به سلامتي شلغم به خاطراينكه غم داره
6-به سلامتي كلاغ-هرچند كه سياهه ولي يه رنگه
7-به سلامتي ديواركه هرمردونامرديبهش تكيه ميكن
8-وبه سلامتي شمع كه تااخرش به پات ميسوزه
به سلامتی شما که داری این مطلب رو می خونی ...
[+]
نوشته شده توسط مهدی در 11:37
|
|