تبليغاتX
۞ عکس های خوشگل از خوشگلا ۞
designer:Mehdi Moghimi
منوي کاربري

پيغام مدير : به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ خواهشمنديم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .

   ...............................   اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد !    به مدير وبلاگ ايميل بزنيد !    ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!   لينک RSS  
site map site map ror html site map
  Add to Technorati     ..............................

لينك دوستان
چت بامديـــــر
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

تبليغات

آرشيو
پربيننده ترين مطالب
طراح قالب
تصویر دیپلم آلبرت اینشتین - 1896 میلادی

توجه:برای مشاهده عکس  اینجارا كليك نماييد.



ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط مهدی در 14:0 | |

اس ام اس سری دهم

به علت گراني مواد شوینده ، از اين پس نظافت يك پنجم ايمان است!

 


 آقایون وقتی میخوان کاری رو انجام بدن : اول خوب فکر میکنند.
 بعد به حرف دلشون گوش میکنن ، بعد به خدا توکل میکنن و ...در آخر کاری رو انجام میدن که
زنشون میگه !!

 

ازشهرداری واحد سد معبر مزاحمتون ميشم ، ببخشيد مهربونيتون سد راه دلمون شده . . . !

 

اگر تو با من باشی ،چراغ خونه ام باشی
.
.
.
.
.
.
.
 اونقدر روشن خاموشت می کنم تا بسوزی!


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط مهدی در 9:58 | |

! فرار با دوست دختر جدیدم

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند : پدر عزيزم، با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني. با عشق، پسرت، John


پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط مهدی در 16:32 | |

بدون شرح

[+] نوشته شده توسط مهدی در 16:30 | |

:: مطالب پيشين

Display Pagerank